عنوان: مبانی شناخت حدیث از دیدگاه فریقین

معرفی:

این درس به عنوان یکی از دروس عمومی مقطع کارشناسی رشته علوم حدیث ارائه می‌شود. از ترم نخست سال تحصیلی ۹۱ ـ ۹۰ توفیق داشتم ارائه این درس را بر عهده بگیرم. مبنای این درس، جزوه پربار استاد ارجمند جناب حجة‌الاسلام و المسلمین سید محمد کاظم طباطبایی است و تلاش می‌کنم برخی نکات و فعالیت‌های یادگیری را با همکاری دانشجویان محترم به آن بیفزایم.

اهداف آموزشی:

  • آشنایی با تعریف و فلسفه سنت و حدیث؛

  • آشنایی با دلایل و گستره حجیت سنت و حدیث؛

  • آشنایی با دیدگاه‌های گوناگون در زمینه حجیت قرآن و حدیث؛

  • آشنایی با مبانی دیدگاه‌‌های افراطی قرآن‌گرایی و اخباری‌گری و نقد آن؛

  • آشنایی با تفاوت‌های حدیث شیعه و اهل سنت و نقد و تحلیل این تفاوت‌ها.

فایل  صوتی جلسات آن‌لاین  ساختار مباحث فعالیت‌ها جزوه 
       

 

 بسم الله الرحمن الرحیم تمرین جلسه دوم معرفی شخصیت و دیدگاه سید احمد خان هندی معرفی شخصیت : سید احمد در سال 1817 متولد شد و در سال 1898 درگذشت . تحصیلات را در محضر اساتید طی نمود و به نوشتن روی آورد . سید احمد از مشهورترین مفسران قاره هند است که اندیشه نوگرایانه ای دارد . دانشگاه علگیره هند توسط وی تاسیس شد . او یکی از راهبران تاثیر گذار هندوستان در تحولات سیاسی هند در زمان استعمار انگلستان بود . او با انگلیسی های اشغالگر هندوستان ددر ارتباط بود. تالیفاتی از وی بر جای مانده : تفسیر تفسیرالقرآن و هو الهدی و الفرقان دیدگاه : سید احمد اندیشه نو گرایانه ای در مورد وحی ارائه می دهد . او وحی را از یک سو تجربه گرایانه و از سوی دیگر قرآن را عین کلام الهی دانسته که هیچ خطایی در آن نیست . در نوشته های خود نگاه مادی به دیانت داشته است و در موضوع نگاه مادی به ادیان و تفسیر قرآن مورد مذمت سید جمال الدین اسد آبادی بوده است . او در برخی مباحث دینی نظرات متفاوتی بادیگر علما ارائه دادند و آن مباحث نظیر : ملک و جن بهشت و دوزخ و معجزه است . -ديدگاه سر سيد احمد خان درباره محی : براي رسيدن به درک درستي از انديشه ي اين مفسّر، ابتدا بايد مؤلفه هاي ديدگاه او پيرامون وحي، تقسيم بندي و سپس نقد و بررسي شود، رهيافت سر احمد خان بر مؤلفه هاي زير استوار است: 1-2- فرشته ي وحي سيد احمد خان، فرشته وحي را به قلب پيامبر (ص) تعبير نموده مي نويسد: « بايد دانست که رابطه ي بين خدا و شخص نبي، همين ملکه ي قدسي نبوت است که ان را ناموس اکبر و به اصطلاح شرع، جبرئيل مي نامند. آري! قلب پاک نبي است که آينه ي سراپانماي حق و مظهر تجليات رباني و همان قلب نوراني او، ايلچي يا قاصدي است که پيغام نزد خداي برده و پيغام از خدا گرفته، بر مي گردد. » ( سيد احمد خان هندي، 1332، 1: 35 ) سيد تفسير مکانيکي نحوه ي آمدن وحي به پيامبر را رد مي کند. به عقيده ي او، هيچ واسطه اي ميان خدا و پيامبر نيست. پيامبر، وحي را مستقيماً از خدا مي گيرد. جبرئيل، در حقيقت معرّف نمادين قوِّه ي پيامبري است. دل او، آينه اي است که اشراقات الهي را باز مي تاباند. دل اوست که پيامش را به خدا مي برد و سپس با پيام الهي باز مي گردد. او موجودي است که کلام الهي از او صادر مي شود، گوشي است که سخن بي لفظ و بي آواي خدا را مي شنود. وحي از دل او مانند چشمه اي مي جوشد و سپس به سوي او، روان مي شود. تجارب روحاني او، همه دستاورد طبيعت انساني است. او کلام نفسي خود را با گوش جسماني خود مي شنود؛ چنان که گويي ديگري با او سخن مي گويد. خود را با چشم جسماني خود مي بيند؛ چنان که گويي شخص ديگري در برابر او ايستاده است. ( همان، 1332، 1: 32 ) سيد احمد خان وي را روح الهي مي داند که در وجدان انسان کار مي کند. شدت احساسي که تا عمق شخصيّت انسان را به لرزه در مي آورد، سبب مي شود که او چنين احساس کند که گويي دارد چيزي خارج از خود دريافت مي کند؛ در حقيقت وحي، برون فکني آگاهي دروني است. سيد تأييد مدّعاي خود را از اين معني مي گيرد که قرآن خُرد خُرد بر طبق اقتضا به پيامبر نازل شد، نه يکجا. همه ي توانايي هاي آدمي فقط وقتي به فعل در مي آيد که بعضي موقعيّت ها و نيازها، عمل ان را ايجاب کند. ذهن انسان مخزني است از افکار متعدّد و اشعار از بر شده و وقايع به خاطر سپرده که البته در وضع عادي گويي خفته اند؛ ولي وقتي که موقعيّت اقتضا کند، به فعل در مي آيد. ( همان، 1332، 1: 35-39؛ 3: 57-49 ) اعتقاد به فردي بودن وحي که چون چشمه اي از درون پيامبر مي جوشد، نفي وساطت بين خدا و پيامبر را به دنبال دارد. او معتقد است که اين وساطت وجود ندارد و جبرئيل، جلوه ي مجازي و کنايي قوّه ي پيامبري است. 2-2-عدم تفاوت ميان وحي و عقل به عقيده ي سيد احمد خان هيچ اختلاف کيفي، ميان وحي و عقل وجود ندارد. به نظر او وحي چيزي نيست که از بيرون به پيامبر برسد؛ بلکه همانا فعاليت عقل الوهي در نفس و عقل قدسي بشري اوست. در واقع وحي را بازتاب ژرفاي درون انسان مي داند به هنگام تماس با حق، حقيقتي است که با ان رشد مي کند، مي جنبد و به کمک ان موجوديّت مي يابد. ( سيد احمد خان، 1332، 1: 32 و 33 و نيز خرمشاهي، 1364: 60، معرفت، 1380، 2: 512 و 513؛ و 1387: 227؛ رفيعي محمدي، 1379: 30؛ نصيري، 1387: 208 ) به نظر مي رسد سيد، الهام را نوعي تکامل طبيعي توانايي هاي غريزي و عقلاني انسان مي داند، ايشان از تعبير وحي براي غريزه ي حيوانات استفاده نموده و ان را هم رديف عقل و وحي و از يک مقوله به شمار مي آورد؛ البته با تفاوت در درجه و مراتب وجودي. 3-2- عدم تفاوت ميان پيامبران و ديگر مردم چنين به نظر مي رسد که سيد، هيچ تفاوتي ميان پيامبران و ديگر آدميان قايل نيست. ان هايي که عقل بالاتري دارند، رهبران و پيشوايان مردمند. پيشوايان در همه ي ساحت هاي زندگي انسان، اعم از ديني و غير ديني ظهور مي کنند و همه ي ان ها بي هيچ تمايزي، قابل الهام و يا وحي روحاني اند. به عقيده ي او، تفاوت ميان پيامبران و نوابغ، نه به خاطر تفويض پيامبري به آن هاست؛ بلکه موارد تفاوت ميان ساحت هايي است که در ان ها کار و زندگي مي کنند. سيد، رابطه ي پيامبر و پيروانش را چون چوپان و گوسفندان مي داند که هر دو متعلق به مقوله ي حيوانيّت اند و برخورداري از عقل، چوپان را از گوسفندان متمايز مي کند. ( سيد احمد خان، 1332، 1: 34-36 ) 2-4- تلقي قوّه ي نبوت به قوّه ي طبيعي خاص به عقيده ي ي سيد احمد خان، پيامبري قوّه ي طبيعي خاصي- مانند ديگر قوا و قابليّت هاي آدمي است که در وقت مناسب، شکوفا مي شود؛ هم چنان که در زمان معين، گل مي شکفد و ميوه مي رسد. گاهي اتفاق مي افتد که يک فرد خاص از قوّه و قابليّتي چنان کامل برخوردار مي شود که مردم او را در ان رشته ي خاص از هنر يا حرفه، نابغه مي شناسند. يک شاعر يا يک پزشک يا يک آهنگر مي تواند در هنر و حرفه ي خود استاد شود. کسي که از توانايي هاي طبيعي خارق العاده اي برخوردار است و به اين وسيله مي تواند روح جديدي در حيات اخلاقي بشر بدمد، پيامبر ناميده مي شود. هنگامي که ميوه ي اين قابليت هاي طبيعي، در وقت مناسب رسيد، او احساس مي کند که فرا خوانده شده است تا رسالت تازه ي تهذيب اخلاقي و روحاني خود را به مردم اعلام کند. ( سيد احمد خان، 1332، 1: 54؛ ميان محمد شريف ، 1370، 4: 206 ) منبع : سایت های : فصلنامه مطالعات شبه قاره - ویکی پدیا – دانشنامه ی آزاد - راسخون – پرتال جامع علوم انسانی

 بسم الله الرحمن الرحیم نمونه‌ای از اسرائیلیات را که به منابع اصلی حدیثی اهل سنت راه یافته است ذکر کنید. نمونه اول : ابوهیره رویتی نقل کرده : خداوند جهان را در 7 روز آفرید و این بر خلاف نص صریح قرآن است و جالب اینکه راویان آن آن را به شخص پیامبر منسوب کرده اند . متن روایت به نقل طبری این است : ابوهیره می گوید پیامبر خدا دست مرا گرفت و گفت : خداوند خاک را روز شنبه و کو ها رو در روز یکشنبه و درختان را در روز دوشنبه و بدی را در روز سه شنبه و نور را در روز چهارشنبه و حیوانات را در روز پنج شنبه و آدم را در ساعات آخر روز جمعه آفرید. کتاب : تفسیر مفسران اثر آیت الله هادی معرفت طبری – جامع البیان جلد 24 ص 119 کنز العمال جلد 6 ص 177 روایت دوم : مقاله ای از محمد جواد موذن : داستان کشتی نوح طبری و سیوطی درباره کشتی نوح بافته هایی از عجایب و غرایب نقل کرده اند که جای شگفتی است و درباره چوب کشتی و طول و عرض و ارتفاع آن و عجایبی که در درون آن اتفاق افتاده چیزهایی گفته و بافته اند که با هیچ معیاری قابل پذیرش نیست و عجیبت آنکه این افسانه را از زبان پیامبر یا صحابه ی ایشان همچون ابن عباس نقل کرده اند : درباره چوبی که نوح کشتی را ازآن ساخت گفته اند : نوح به دستور خداونددرخت ساجی کاشت و پس از 20 سال از چوب آن کشتی را به طول ششصد ذراع و عمق ششصد ذراع و پهنای سیصد و سی و سه ذراع ساخت و در روایتی دیگر طول کشتی هزار و دویست ذراع و پهنای آن ششصد زراع و دارای 3 طبقه طبقه ای برای حیوانات و طبقه ای برای انسانها و طبقه ای برای پرندگان دانسته شده است . بر اثر سرگین حیوانات عفونت طبقه زیرین را فراگرفت آنگاه خداوند به نوح دستور داد تا دم نوح را فشاری دهد که از فشار آن دو خوک نر و ماده فرو افتادند و سرگین ها را خوردند در همان حال موشها به جویدن تخته کشتی افتادند و خداوند به نوح دستور داد تا بر پیشانی شیر بزند و نوح چنین کرد و از سوراخ بینی شیر دو گربه نر و ماده افتادندو موشها رو خوردند و هنگامی که الاغ وارد کشتی می شد نوح دو گوش او را گرفت و به درون کشید و در این حالت ابلیس دم او را گرفته بود و مانع ورد او می شد در این کشاکش نوح به الاغ گفت : ای شیطان داخل شو و در این هنگام ابلیس دم الاغ را رها کرد و همراه الاغ داخل شد هنگامی که کشتی به حرکت در آمد ابلیس در کنار شتی نشسته و نی لبک می زد که نوح او را دید و به پرخاش کرد که با اجازه چه کسی وارد شدی ؟ ابلیس گفت : با اجازه خودت . نوح پرسید : کی ؟ ابلیس گفت : آنگاه که به الاغ گفتی ای شیطان وارد شو من با همین رخصت وارد شدم . بز هنگام ورود به کشتی سر پیجی می کرد نوح ضربه ای بر او زد که بر اثر آن برای همیشه دم ام بر خاستهو عورتش نمودار گشت ولی گوسفند رام بود و دم او به جایش مانده و ساتر عورتش گردید . همچنین گفته اند که کشتی نوح هفت بار دو خانه خدا گردید و پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزارد موقعی که کشتی بر کوه جودی فرو نشست روز عاشورا بود نوح به شکرانه سلامتی آن روز را روزه گرفت و به تمامی حیوانات و حشرات نیز دستور داد تا آن روز را روزه بگیرند تفسیر طبرسی


   1  

مسیر فناوری اطلاعات کلیه حقوق مادی و معنوی برای نویسنده محفوظ است.

پشتیبانی